آیا افراد شاد از هوش هیجانی برخوردارند
خوشبيني و اميد را همانند درماندگي و نااميدي ميتوان آموخت. هردوي اين حالات نگرشي است كه روانشناسان آن را خودباوري2 ميخوانند (گلمن، 1995).
باندورا3 تحقيقات زيادي در رابطه با «خودباوري» انجام داده است و بيان ميكند: باورهايي كه مردم در رابطه با تواناييهايشان دارند، تاثير چشمگيري بر تواناهايشان دارد. توانايي مايملكي ثابت نيستند، افراد ميتوانند بصورتهاي بسيار متنوعي فعاليت نمايند. افرادي كه حس خودباوري دارند به همهچيز با نگاه مثبت برخورد ميكنند (باندورا، 1987).
ميهالي1: تحقيقاتي «درباره اوج» فعاليت انجام داده است و اين حالت را «غرقه شدن» مينامد. يعني هنگامي كه بهترين تلاش از سوي فرد انجام ميشودحالتي از نشاط و سرخوشي به او دست ميدهد.
رسيدن به «سطح غرقه شدن» دركار از هوش هيجاني در بهترين حالت خودحكايت دارد غرقه شدن بيانگر استفاده از هيجانها درخدمت عملكرد يا فراگيري مطلبي است.
درحالت غرقه شدن هيجانها نه تنها وجود دارند بلكه كاناليزه شدهاند، نشانه غرقه شدن احساس لذتي خود جوش است و ميتوان گفت لحظاتي عاري از من در شخص است.
درحالت غرقه شدن مغز در وضعيتي آرام قرار دارد و انگيزش و بازداري مدار عصبي با نيازهاي آن لحظه تناسب دارد (گلمن، 1995).
درخصوص اميد و نشاط نيز تحقيقات ديگري صورت گرفته است. اشنايدر2 (1991) روي دوگرو ه از دانشجو يان تحقيقاتي انجام داد: دانشجوياني كه اميد فراواني داشتند در امتحانات پاياني سختتر كار ميكردند و درمقابل دانشجوياني كه اميد و نشاط خود را از دست داده بودند عملكرد پايينتري داشتند. نتيجه كار بيان ميكند اگر سطح توانايي عقلي دانشجويان را يكسان درنظر بگيريم آنچه باعث بروز تفاوت ميشود، استعدادهاي عاطفي افراد است. ايشان اميد را اينگونه تعريف مينمايند: «اعتقاد به اين امر كه هدفتان هرچه باشد هم اراده دستيابي به آن را داريد و هم راه آن مقابل شما گشوده است» (اشنايدر، 1991).
ميزان پيشرفت عملي افرادي كه از استعداد يكساني برخوردارند، فقط به استعداد آنها وابسته نيست بلكه ظرفيت افراد براي مقاومت در برابر شكست نيز دراين امر نقش اساسي دارد (سلگمن، 1987).
نهايتاً اينكه هوش هيجاني اداره صحيح تبادلات احساسي را در برميگيرد. عبارتهاي محبوب و مجذوب كنده را درمورد افرادي به كار ميبريم كه دوست داريم از آن جهت با آنها باشيم. مهارتهاي عاطفي آنها احساس خوبي درما پديد ميآورند. افرادي كه ميتوانند به ديگران درآرام كردن احساساتشان كمك كنند، ابزار اجتماعي ارزشمندي را در اختيار دارند و ديگران درخصوص نيازهاي عاطفي شديد به آنها مراجعه مينمايند (پل ايكمن، 1975).