اندازه گیری شادکامی
رويكرد ديگري كه به طور قابل توجهي از سوي محققين مورد حمايت قرار گرفت توسط برادبرن (1984) و دانشجويانش درمركز تحقيقات ملي دركشور انگلستان شكل گرفت. دراين شيوه با وجود پرسش از آزمودنيها درمورد قضاوتهاي شخصي نسبت به شايستگيهاي زندگي خود، عواطف و احساسات آنها نيز مورد سنجش و اندازهگيري قرار ميگرفت. برادبرن مقياس متوازني ساخت كه عواطف منفي نظير دلتنگي، افسردگي، تنهايي و.. را، علاوه بر عواطف مثبتي كه آزمودنيها طي دو هفته قبل تجربه كرده بودند، نظير غرور، هيجانات مثبت، لذتها و خوشيهاي مختلف زندگي مدنظر قرار گرفته بود (به نقل از كوستاومكرا3، 1990)
نشانهشناسي افراد شادكام و ناشاد
بسياري از روانشناسان علائم و نشانههاي آسيبشناختي رواني يا روان رنجوري درميان افراد ناشاد را پيدا كردهاند.
گورين1 (1970) گزارش داد كه نگراني، دلهره و اضطراب ناراحتيهاي روانتني با ناشادكامي ارتباط دارد.
برادبرن (1975) گزارش دادكه سلامت رواني پيشبيني كننده بسيار مهمي براي شادكامي اشخاص است موري و اكي (1976) به اين نتيجه رسيدند كه بيش از 19 ويژگي و خصوصيت مربوط به سلامت روان با عواطف منفي همبستگي منفي داشتهاند.
بير2 (1976)، با بررسي بروي تعدادي آزمودني كه داراي مشكلات روان فيزيولوژيكي بودنددريافت كه اينگونه اختلالات با عواطف منفي رابطه دارند. از سوي ديگر، همين گزارش نشان ميدهد كه ايفاي نقش و مشاركت اجتماعي با عواطف مثبت در ارتباط است نه با عوامل مربوط به عاطفه منفي. اخيرا برادبرن گزارش داده است كه عاطفه مثبت با علاقه و حمايت اجتماعي، جامعه پذيري و فعاليتهاي اجتماعي رابطه نزديكي دارند. همچنين عواطف منفي با علائم و نشانههاي روانتني، اضطراب، افسردگي، عدم سازگاري شخصي و اجتماعي و نگرانيها در ارتباط است. اين يافته اين فرض را تأييد ميكند كه عواطف مثبت و منفي مستقل از يكديگر عمل ميكنند.
عواطف مثبت مسئول شادكامي و رضايتمندي از زندگي درحاليكه عواطف منفي بيانگر ناشادكامي و عدم رضايت از زندگي هستند (به نقل از گوستا،1980).
سنخهاي شخصيتي و شادكامي
ويژگيهاي شخصيتي كه با شادكامي و ناشادكامي مرتبط هستند به دو گروه E (برونگرايي) و N 3(ناراحتيهاي عصبي) دستهبندي ميشوند. عواطف مثبت و منفي به همين دو دسته مربوطند و فرد براي رسيدن به شبكهاي از احساس شادماني شخصي بايد از لحاظ ذهني اين اجزاء را متعادل سازد. احساس ناشي از متعادل كردن احساسات، ممكن است به عنوان زندگي همراه با معنويت، رضايتمندي از زندگي، اميدواري، يا بطور ساده به عنوان شادكامي تعبير شود. اگرچه مشخص شده است كه برخي اوقات عاطفه مثبت و منفي به طور مستقل در شادكامي دخالت ميكنند اما هيچكدام همواره توصيف كاملا رضايتمندانهاي از متغير شادكامي ارائه نميدهند (كريمي، 1381)
برادبرن (1976) درتلاشهاي اوليهاش براي تبيين شادكامي به عوامل و منابع خارجي شادكامي نظر داشت. او شرايطي را برشمرد كه درعاطفه مثبت دخالت مينمود. به عقيده وي اين شرايط جداي از شرايطي است كه در عاطفه مثبت دخالت ميكند
بنابراين سلامتي تضعيف شده، فرد را ناشادمان ميسازد. درحاليكه سلامتي خوب به طور قطعي منبعي از لذت و خوشي مثبت نيست. عكس اين مسئله يك كار ذوقي ميتواند مقدار قابل ملاحظهاي خوشي و شادكامي براي شخص به ارمغان بياورد، اما تعداد كمي از ما كارهاي ذوقي بسياري داريم كه انجام دهيم و بيشتر مستعد كشيدن درد و رنج هستيم (به نقل از گوستا، 1980