سلامت و بهداشت روان mental health
از آنجا كه فرايند توليد نيروي انساني ناسالم و پريشان حال بخشي از آفات توسعه پايدار يك جامعه بويژه در پويايي سازماني است، به همين دليل هيچ پديدهاي به اندازه سلامت رواني نميتواند در فرايند توسعه موثر باشد، بنابراين برنامهريزي براي تامين بهداشت رواني كاركنان از سويي به سلامت رواني اجتماعي كاركنان و از سويي ديگر به اهداف توسعه صنعتي و توليد بهتر كمك ميكند (بيان زاده، 1378).
روان پزشكي و روانشناسي نوين رفتار بهنجار را معادل سلامت رواني و رفتار نابهنجار و غيرعادي را معادل بيماري رواني بكار برده است (كاپلان، سادوك1، 1370).
تعاريف متعددي در خصوص بهداشت روان مطرح است كه به اختصار به برخي از آنها اشاره ميشود:
فرويد2، نشانه سلامت رواني را وجود تعادل و هماهنگي بين نهاد، من ومن برتر و همچنين سطوح خودآگاهي و ناخودآگاهي قلمداد نموده است، فردي را داراي سلامت روان ميداند كه مراحل رشد را با موفقيت گذرانده و در هيچيك از مراحل رشد، تثبيت نشده باشد (شفيعآبادي، 1368)
آدلر1 معتقد است: فردي از سلامت رواني برخوردار است كه روش زندگي خود را با واقعبيني چنان طرحريزي كند كه منجر به بروز احساس حقارت غيرقابل جبران نگردد. اليس2، فردي را داراي سلامت روان ميداند كه در زندگي تفكر منطقي و باور صحيح را جايگزين باورهاي غلط نمايد.
يونگ3 معتقد است: انسان سالم، انساني است فرديت يافته كه داراي خصوصياتي از قبيل خودشناسي، پذيرش خود، يكپارچگي، بيان خود و شكيبايي است. مازلو4 انسان سالم را انساني خود شكوفا ميداند و معتقد است كسي به اين مرحله ميرسد كه نيازهاي جسماني، ايمني، محبت، احساس تعلق و نياز به احترام او برآورده شده باشد (شفيعآبادي، 1368).
سلامت روان5 همواره يكي از محورهاي عمده پژوهشگران و محققان بوده است.
يكي از مقولههاي مهم در مباحث روانشناسي، روانپزشكي و جامعهشناسي است. توجه به پديده رواني-اجتماعي نه تنها زمينه مساعدي براي شكوفايي استعدادهاي نهفته را فراهم ميكند، بلكه در بهبود سلامت عمومي نيز موثر خواهد بود همانطور كه ميدانيم گاهي محركهاي رواني-اجتماعي موجب فشار رواني ميشوند و اين فشار رواني مستقيما برنظام هورموني و دستگاه ايمني بدن تاثير ميگذارد (فارس، نزال، به نقل از خانم فصيحزاده، 1381).
طبق تعريف كارشناسان سازمان جهاني بهداشت، سلامتي عبارت است از: حالت رفاه كامل جسمي، رواني و اجتماعي و نه فقط عدم بيماري و يا ناتواني ويا تاكيد بر اين نكته كه هيچيك از ابعاد برديگري اولويت ندارد (كاپلان، سادوك، 1370).
سازگاري اجتماعي به عنوان مهمترين نشانه سلامت روان، از مباحثي است كه جامعهشناسان، روانشناسان و روانكاوان به ويژه مربيان در دهههاي اخير توجه خاص به آن مبذول داشتهاند.
براي سلامت روان انسان بايد بياموزد كه چگونه از كارهايي كه بايد انجام دهد رضايت به دست آورد. كسي كه ميتواند در هر موقعيتي چيزي براي كسب رضايت پيدا كند. نهايتا خوشبخت است كسب رضايت با اتكاء به نفس، استقلال، كارداني و تدبير همبستگي نزديك دارد (جان ماير، ترجمه نظيري1377).
معيارهاي سلامت روان در اسلام تحت عنوان «رشد» بكار رفته وبه معناي قائم به خود بودن، هدايت، نجات، صلاح و كمال است. دستيابي به حداقل «رشد» كه مترادف با تكامل است در حقيقت فلسفه زندگي از ديدگاه اسلام و نتيجه ايمان بخداوند ميباشد. درمتون اسلامي تظاهرات اختلال رواني به عنوان بيماري تلقي گرديده و هنگامي كه علائم قطع ارتباط با واقعيت در فرد وجود دارد كلمه «مجنون» مطرح شده است كه فرد را از انجام تكاليف مذهبي معاف و حتي دخالت در دارائي خويش را از وي سلب مينمايد (حسيني، 1371).
بهداشت رواني به كليه روشها و تدابيري اطلاق ميشود كه براي جلوگيري از ابتلا به بيماريهاي رواني بكار ميرود. روانپزشكان فردي را از لحاظ رواني سالم ميدانند كه تعادلي بين رفتارها و كنترل او در مواجهه با مشكلات اجتماعي وجود داشته باشد. كارشناسان سازمان بهداشت جهاني، سلامت فكر و روان را اينطور تعريف ميكنند: «سلامت فكر عبارتست از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تفسير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي و حل تضادها و تمايلات شخصي به طور منطقي، عادلانه و مناسب» (ميلانيفرد، 1372).
تعاريف ديگري درخصوص سلامت روان مطرح است:
لونيسون1 و همكارانش سلامتي روان را اينگونه تعريف كردهاند: «سلامت روان عبارت است از اينكه چه احساسي نسبت به خود، دنياي اطراف، محل زندگي، اطرافيان مخصوصا با توجه به مسئوليتي كه درمقابل ديگران دارد و چگونگي سازش وي با درآمد خود و شناخت موقعيت مكاني و زماني خويشتن دارد» (ميلانيفرد، 1372).
همچنين كارل مننگر1 ميگويد: سلامت رواني عبارت است از سازش فرد با جهان اطرافش، به حداكثر امكان به طوري كه باعث شادي و برداشت مفيدو موثر به طور كامل شود (ميلانيفرد، 1372)
تعريف گينزبرگ2 درمورد بهداشت رواني عبارت است از: تسلط و مهارت در ارتباط با محيط بخصوص در سه فضاي مهم زندگي عشق، كار و تفريح، اين شخص و همكارانش براي توضيح بيشتر ميگويند: استعداد يافتن و ادامه كار، داشتن خانواده، ايجاد محيط خانوادگي خرسند، فرار از مسائلي كه با قوانين درگيري دارد، لذت بردن از زندگي و استفاده صحيح از فرصتها ملاك تعادل و سلامت روان است (ميلانيفرد، 1372).
آلفرد آدلر بهداشت رواني را در سه جمله خلاصه ميكنند. بهسازي در زناشويي و كانون خانواده، بهسازي با كار و حرفه، وهمسازي با ديگران (شاملو، 1378).
بهداشت روان از ديدگاه مكاتب مختلف روانشناسي
مكاتب مختلف روانشناسي نيز از ديدگاه مختلف بهداشت رواني را تعريف كردهاند:
رهيافت زيستشناختي كه اساس روان پزشكي را تشكيل ميدهد اعقتاد دارد. بهداشت رواني زماني وجود خواهد داشت كه بافتها و اندامهاي بدن بطور سالم كار كنند. هر نوع اختلال در دستگاه عصبي و فرايندهاي شيميايي بدن ما اختلال رواني به همراه خواهد آورد (گنجي، 1376).
مكتب روانكاوي: معتقد است كه بهداشت رواني يعني كنش متقابل موزون بين سه ركن اصلي شخصيت يعني: نهاد3، من4 و من برتر5، بدين صورت كه من بايدبتواند بين تعارضهاي نهاد و من برتر تعادل بوجود آورد.
مكتب رفتارگرايي: در تعريف بهداشت رواني، برسازگاري فرد با محيط تاكيد دارد. اين مكتب معتقد است كه رفتار ناسالم نيز، مثل ساير رفتارها در اثر تقويت آموخته ميشود، بنابراين بهداشت رواني نيز رفتاري است كه آموخته ميشود.
مكتب انسان گرايي: معتقد است كه بهداشت رواني يعني ارضاي نيازهاي سطوح پايين و رسيدن به سطوح خودشكوفايي.
هر عاملي كه فرد را در سطح ارضاي نيازهاي سطوح پايين نگهدارد و از خودشكوفايي او جلوگيري كند، اختلال رفتاري بوجود خواهد آورد.
براساس مكتب بومشناسي1: بومشناسي يعني مطالعه محيطهاي زندگي موجودات زنده و مطالعه روابط اين موجودات با يكديگر و با محيط. اين ديدگاه معتقد است كه عوامل موجود در محيط فيزيكي، مثل سروصدا،آلودگي هوا، زيادي جمعيت، محدوديت محل سكونت و به خطر افتادن حريم شخصي. ميتوانند بهداشت رواني فرد را به خطر اندازد.
تعريف ديگري كه انتقادهاي زيادي را به همراه داشته است تعريفي است كه بهداشت رواني را با «بهنجاري2» معادل ميداند بهنجاري يعني مطابق با هنجار و يا فرم زندگي كردن. هنجار يعني ميانگين بودن ودر وسط گروه قرارگرفتن بنابراين وقتي ميگوييم. فلان فرد رفتار بهنجار دارد منظور اين است كه مثل اكثريت مردم رفتار ميكند. طبق اين تعريف افراط و تفريط ناهنجاري خواهد بود (گنجي، 1376).
هدف اصلي بهداشت رواني، پيشگيري است واين منظور بوسيله ايجاد شرايط رواني-اجتماعي مناسب در محيطهاي مختلف زندگي اجتماعي حاصل ميگردد (شاملو، 1378).
از تعاريف فوق چنين استنباط ميشود كه بهداشت رواني عملي است براي بهزيستي و رفاه اجتماعي كه تمام زواياي زندگي از محيط خانه گرفته تا مدرسه، دانشگاه، محيط كار و نظاير آن را در برميگيرد ودر بهداشت رواني آنچه پيش از همه موردنظر است «احترام به شخصيت و حيثيت انساني است»، وتا هنگامي كه اين احترام محقق نشود، سلامت فكر و تعادل روان و بهبود روابط انساني معني و مفهومي نخواهد داشت. روي اين اصل بهداشت رواني را دانش يا هنري ميدانند كه به افراد كمك ميكند كه با ايجاد روشهاي صحيح رواني و عاطفي بتوانند با محيط خود سازگاري حاصل نموده وبراي حل مشكلات خود از راههاي مطلوب اقدام نمايند (ميلانيفرد، 1372).
از طرفي ديگر بهداشت رواني انسان سالم را رهبري ميكند تا اينكه بدانند چگونه مناسبات خود را با اطرافيان تنظيم كرده و استعداد هماهنگ سازي و همسازي با محيط را درخود پرورش دهند و يا چگونگي برخورد با واقعيتهاي محيط زيست را درك كنند و مورد عمل قرار دهند (توسلي، 1352).
اصول اساسي بهداشت رواني را ميتوان به شرح زير فهرست نمود:
1-احترام فرد به شخصيت خود و ديگران
2-شناختن محدوديتها درخود و افراد ديگر
3-دانستن اين حقيقت كه رفتار انسان معلول عواملي است
4-آشنايي با اينكه هر رفتار تابع تماميت موجود اوست
5-شناسايي نيازها و محركهايي كه سبب ايجاد رفتار و اعمال انسان ميشود (شاملو، 1378).
بهداشت رواني وخودشكوفايي
بهداشت رواني انساني تا زماني به عاليترين درجه رشد ميرسد كه او به «خودشكوفايي» دست يابد، خودشكوفايي يعني رسيدن به بالاترين سطح از نيازهاي مزلو، اين زماني است كه نيازهاي سطوح پايين را به شكلي پشت سرگذاشته باشد.
خودشكوفايي حاصل نميشود مگر اينكه نيازهاي پيش از آن ارضاء شود، بدين ترتيب در اجتماعي كه مردم هنوز دغدغه نيازهاي اوليه را دارند نميتوان انتظار داشت كه افراد به يكديگر عشق بورزند و تعلق خاطر داشته باشند. وقتي عشق دوست داشتن و دوست داشته شدن از بين رفت، هويت و عزت نفس از بين خواهد رفت و نهايتا از خودشكوفايي حتي اسمي دربين نخواهد بود، چنين اجتماعي انسانهايي خواهد داشت كه از نظر بهداشت رواني مسئله خواهند داشت (گنجي، 1376).
اهداف و كاربردهاي بهداشت رواني
براي بهداشت رواني چهار هدف و كاركرد1 اصلي به شرح ذيل ميتوان فهرست نمود.
1-خدماتي: جهت تامين سلامت فكر و روان افراد جامعه، پيشگيري از ابتلاء به بيماريهاي رواني، بيماريابي، درمان سريع و پيگيري بيماران مبتلا به اختلالات عصبي و رواني به طور سرپايي يا بستري، كمكهاي مشاورهاي به افرادي كه دچار مشكلات رواني يا اجتماعي و خانوادگي شدهاند.
2-آموزشي: آموزش بهداشت رواني به افرادي كه با بيماران عصبي و رواني سروكار دارند و همچنين آموزش بهداشت رواني همگاني و آشناساختن مردم جهت همكاري و استفاده از سرويسهاي موجود در صورت مواجهه با استرسها و مشكلات رواني، آموزش روانپزشكي به دانشجويان پزشكي و پيراپزشكي و نظاير آن.
3-پژوهشي: تحقيق درباره علل، نحوه اشاعه و علائم مشكل بهداشت رواني و اقدامات پيشگيرانه از آن به مدد يافتههاي پژوهشي درمقابله با بيماريهاي رواني، عقبماندگيهاي ذهني، اعتياد و ساير انحرافات رفتاري و اخلاقي و .. همچنين گسترش آموزش و پژوهش در مدارس، دانشگاهها، سازمانهاي پليس، سربازخانهها، كارخانجات، مراكز كاريابي، درمانگاههاي عمومي، مراكز تنظيم خانواده و بهداشت مادر .و كودك و نظاير آن در رابطه با بهداشت رواني و ابعاد مختلف آن.
4-طرح وبرنامهريزي بهداشتي: درباره ايجاد و گسترش مراكز جامع روانپزشكي منطقهاي، مراكز بهداشت مادر و كودك، تنظيم خانواده، مراكز كودكان استثنايي، مراكز جامع روانپزشكي منطقهاي و مراكز بهداشت جهت بالابردن كيفيت امور بهداشتي و درماني و افزايش سطح آگاهي مردم به وسيله رسانههاي گروهي و غيره (شاملو، 1378).
اهميت بهداشت رواني در نوجوانان
دوره نوجواني را دوره برزخ و دوره انتقالي در نظر ميگيرند. نوجوان عقايد شخصي خود را بيان ميكندو تمايل دارد. كه آزادي عمل بيشتري داشته باشد و دائم براي كسب هويت تلاش ميكند. او آرمانگرا است و معتقد است كه وظيفه دارد دنيا را مطابق با معيارهاي خود عوض كند. شناختهاي تازه نوجوانان آنان را در چالش با اولياء قرار ميدهد اگر دوره نوجواني بدون مشكل سپري شود، نوجوان به بزرگسال سالمي تبديل خواهد شد و نقش بزرگسالي خود را ايفا خواهد نمود. اما اگر دراين رهگذر دشواريها بوجود آيد، بهداشت رواني نوجواني آسيب ديده و روابط انساني –اجتماعي و شخصيت او را تخريب ميسازد (گنجي، 1376).